۳۱ مرداد ۱۳۹۳

یک انتخاب سخت

دختــــر قشنـــگم

هر پدر و مادری برای کودکش میتونه فقط یک نام انتخاب کنه و این انتخاب تا آخر عمر همراه تو خواهد بود ،، بعد از چندین ماه گشتن و زیر و رو کردن فرهنگ اسامی ، و از بین چند گزینه آخرین تصمیم گرفته شد.
برای این انتخاب ما چند معیار در نظر گرفتیم :
1- اول از همه دوست داشتیم نامی ایرانی داشته باشی
2- اسمی که آهنگ زیبایی داشته باشه و راحت بیان بشه
3- معنای زیبایی هم داشته باشه
4- تلفظش در زبان آلمانی تغییر نکنه
5- اسم تک و خاصی باشه
6- نامی که شایسته ی تو باشه ... تا آخر عمر

و اما گزینه های ما ، << بارسین >> که نام یکی از ملکه های ایران بوده ولی متاسفانه در تلفظ آلمانی کلا تغییر میکرد و ما هم از خیرش گذشتیم... دومین گزینه << مانلی >> اسمی زیبا به معنای بمان برای همیشه بامن ، که این هم امسال به وفور زیاد شده و زیاد شنیدم و من هم دوست داشتم اسمت تک باشه ... سومین گزینه << وانیــا >> به معنای هدیه ی باشکوه خدا ، ایرانی باستانی ، یه اسم تک و خاص

اما باز هم تردید داشتیم که کدوم و صد در صد انتخاب کنیم یه عده میگفتن مانلی یه عده هم میگفتن وانیا ،،، این شد که تصمیم گرفتیم انتخاب و به عهده ی خودت بزاریم بنابراین با این دواسم صدات کردیم که هر دفعه به اسم وانیا واکنش نشون دادی ، قربونت بره مادر ، برای تائید نهایی هر دو اسم و روی کاغذ نوشتیم و توی مشتمون قایم کردیم و مشتمون رو هم گذاشتیم روی تو (البته رو شکم من خخخخ) ولی به نیت اینکه تو انتخاب میکنی یه بار من برداشتم یه بار هم بابایی و در کمال حیرت هر دو بار اسم وانیا بیرون اومد.

با اینکه انتخاب بسیار سختی بود ولی تموم شد ،، امیدوارم که در آینده از این انتخاب راضی باشی و از اسمت لذت ببری، چرا که تو واقعا برای من و بابا باشکوه ترین هدیه بودی ،،، عاشقتیم

مامان مریم و بابا سعید     



خاطرات تو - 4

عزیز مامان ،، روز به روز داری بزرگتر میشی و به زودی هم در آغوش من و بابایی جا میگیری  چــرا دروغ بگم که خیلی خوشحالم میدونی گاهی که بهش فکر میکنم راستش دلم میگیره ،، آخه 9 ماه ،، تمام وقت پیشم بودی و سخت منو وابسته کردی به حرکاتت به سکسکه کردنهای وقت و بی وقتت ، به موج مکزیکی هایی که به شکمم میدی Smiley حالا قراره که از وجودم جدا بشی این یه کوچولو ته دلم و خالی میکنه 

امــــــــــا
امـــــا
تمام لذت مادر شدن با به آغوش کشیدن نوزادش تکمیل میشه ،، لحظه شماری برای چنین روزی دلگرمم میکنه که تو رو برای اولین بار ببینم و بغلت کنم ، نوازشت کنم Smiley از من بی تاب تر هم وجود داره میدونی کیه؟؟؟  بابایی  ، وای که چقدر بی تاب بوسیدنته 

راستی 13 آگوست / 22 مرداد تولد بابایی بود ، من و تو هم براش یه کیک کوچولو گرفتیم و سوپرایزش کردیم بابایی 33 سالش تموم شد ما هم براش فقط یه شمع 3 خریدیم 

                                                  


تولدت مبارک بابا جون جونی

۱۹ مرداد ۱۳۹۳

عاشقانه ها - 3

من اين روزها

حسابي تو را كم دارم

درون ِ لحظه هاي منتظرم

و اين روزها انگار

اصلن نميشود به اين فكر نكنم

كه چقدر برايم عزيزي

هر چند ميدانم...

پر از يك عالمه شيطنت ِ كودكانه اي

و من پر از يك عالمه سخت گيري مادرانه

حواست را جمع كن ...كودكم

بيرون از آن دنيا

در اين دنيا

بايد براي زندگي ، لبريز از انگيزه باشي.

دنياي اينجا با دنياي اكنون ِ تو فرق دارد... مادر

من تازگي ها كشف كردم

تو آنجا كه هستي ... ميخندي .. اشك ميريزي..

و پلك هاي كوچكت را باز و بسته ميكني...

احساس ميكنم داري خودت را پيدا ميكني.

كاش زودتر صورتت را ميديدم

صورت قشنگ كودكانه ات ،

حتمن شبيه اركيده ها زيباست

راستي خبر داري؟

يك قسمت از تمام ِ دغدغه هاي روزانه

آرامش خيال كردن ِ حضور ِ توست .

يك قسمت ِ بزرگ.

پيوند ما ادامه دارد ...

مثل اصيل ترين سلسه هاي انساني

من مادر توام

تو كودك مني

حتا وقتي بزرگ شوي

باز هم تو كودك مني



۱۳ مرداد ۱۳۹۳

خاطرات تو - 3

کوچولوی عزیزم ؛ سی هفته از عمرت میگذرد، حس عجیبیه اینکه یه انسان دیگه درون من زندگی میکنه ، احساس ناشناخته اییه که حتما باید هرکی خودش تجربه کنه تا بفهمه من چی میگم،،، قبلا ها که هنوز مادر نشده بودم فکر میکردم تکون خوردن بچه توی دل مادر چقدر میتونه ترسناک باشه (یعنی یه چیزی توی دلت تکون بخوره تعجب وای خیلی وحشتناکه) اما حالا که تو هستی حسم ، فکرم وخیلی چیزای دیگه برام عوض شده، اصلا دنیا متفاوت شده،،، تکون خوردن های تو نه تنها ترسناک نیست بلکه لذت بخش ترین چیزیه که توی دنیا میشه حس کرد give_heart.gif راستی جدیدا میدونی چکار میکنی ، وقتی که ساکتی و تکونی نمیخوری بابا سعید میاد و شروع میکنه باهات حرف زدن نازت میکنه بوست میکنه اونموقع تو هم شروع میکنی به تکون خوردن ، از قدیم گفتن دختر لوس باباشه ، تو هم بلدی از حالا چجوری واسه بابا دلبری کنی ، شیطونک من kiss.gif عـاشــقــتــیـــــم.

توی این چند وقته خبر زیادی نیست فقط کلاس زبان من و بابا شروع شده و خیلی وقتمون و میگیره، ولی من تا ده روز دیگه بیشتر نمیرم اما بابا تا آخر دوره میره و تلاش میکنه  بچه درس خونی شده بیـــا و ببیــن.

راستی جام جهانی هم تموم شد، ایران که همون مرحله ی اول حذف شد ولی مقابل آرژانتین بازی کرد جانانه  ولی درست لحظه ی آخر یعنی دقیقه ی آخر این آقا مسی خان یه گل زد و بازی و تموم کرد (بی ادب ) اگرچه داور هم خیلی جاها به نفع ما سوت نزد و بدجنسی کرد ولی خوب در نهایت چیزی عوض نمیشد.
حالا حدس بزن کدوم کشور امسال جام و برد خونه ، شانس تو بیشتر بود چون آلمان اول شد و اینجا تا صبح مردم توی خیابون بودن و ماشین ها هم بوق بوق بازی راه انداخته بودن. drinks.gif

۱۲ مرداد ۱۳۹۳

عاشقانه ها - 2

با دلی خسته از این فاصله ها،
پشت این پنجره می مانم و از
لحظه دیدار سخن می گویم.
از همان دم که به دنیا ارزد
که اگر فرصت دیدار میسر گردد،
چه بگویم با تو؟
با تو از غربت هر ثانیه ام
از شب و روز که بی تو سر شد
از غم و گریه و تنهایی
حکایت بکنم؟
یا که از قسمت و تقدیر
شکایت بکنم؟
و اگر باز رسی
هدیه ام چیست به جز
یک سبد عاطفه و
آسمانی احساس
و دلی عاشق و پاک.
من هنوز در تب و تابم
از سر شوق نلرزد دستم
تا تو را تنگ در آغوش کشم.
و پر از آشوبم،
کز سر شور نریزد اشکم
تا تو را خوب تماشا بکنم.
و چه زیباست
پس از این همه تنهایی و دلواپسی
از تو لبریز شود احساسم.
خانه سرد من از عطر تو سرشار
و گل یاس شکوفا شود از یمن حضورت
گل من:
با دلی کوچک و تنگ
کنج این خلوت تنهایی خویش
لحظه آمدنت را از خدا می خواهم...






عاشقانه ها - 1

خداوندا
برای شانه‌های خسته، قدری عشق
برای گام‌های مانده در تردید، قدری عزم
برای زخم‌ها، مرهم
برای خواهش دستان ما، باران
برای این همه سرگشتگی، ایمان
برای این همه بیگانگی، الفت
برای بستگی، آغاز
برای خستگی، آغوش
برای ظلمت جان، روشنایی‌های پی در پی
برای حیرت دل، آشنایی‌های پر معنا
خداوندا
برای عشق‌های خسته، قدری روح
برای عزم‌های مانده، قدری راه ..